امروز پنجشنبه 24 آبان 1397

فاجعه خونين حمله به مسجد گوهرشاد يکي از اوراق ننگين تاريخ در دوره رضاخان مي‌باشد. رضاخان که با زور سر نيزه و با حمايت بيگانگان به قدرت رسيد ، طرح اسلام زدايي را به اجرا گذاشت . از جمله در سال 1314 همزمان با اجباري شدن کلاه شاپو براي مردان ، زمزمه‌هاي حجاب‌زدايي زنان نيز بلند شد.

روحانيون در مقابل اين توطئه ساکت ننشتند و به مخالفت پرداختند و آيت‌ا... قمي در تهران بازداشت شد . به دنبال اين مسأله مسجد گوهرشاد که چند روزي بود محل اجتماع و سخنراني عليه اسلام زدايي بود حال و هواي ديگري گرفت و اجتماعات مردمي وسيعتر و اعتراضات گسترده‌تر شد . به همين خاطر به شهرباني مشهد دستور داده شد وعاظ معروف را دستگير کنند . عده‌اي از وعاظ خراسان دستگير شدند اما روحانيون و خطبا خصوصا شيخ محمدتقي نيشابوري معروف به بهلول در افشاي سياست اسلام زدايي رضاشاه مصمم‌تر شدند سرانجام به دستور رضاشاه در روزهاي 20 و 21 تير ماه 1314 شمسي مسجد گوهرشاد که مملو از جمعيت معترض بود مورد حمله قشون قزاق قرار گرفت و مسجد گوهرشاد به خاک و خون کشيده شد . بيش از دو هزار تا پنج هزار تن به شهادت رسيدند و حدود هزار و پانصد نفر به اسارت نيروهاي قزاق در آمدند.

آغاز ماجرایی فجیع

عصر روز چهارشنبه هفدهم تیرماه بهلول که از دست مأمورین در فردوس گریخته بود، وارد مشهد گردید، به گفته برخی، ورودش بنا به دعوت علما صورت گرفته بود. او با مراجعه به منزل آیت اللّه قمی از محاصره ایشان در شهرری مطلع گردید ولی به محض ورود به حرم امام رضا(ع) توسط مأمورین دستگیر گردید. بهلول گفته است چند نفر از خدام حرم میانجی شدند که مرا به شهربانی نبرند، آنها پذیرفتند و مرا در حجره ای جا دادند و چهار پلیس در حجره نشستند. رفته رفته در مشهد چنین شهرت یافت که شیخ را در صحن کهنه محبوس کرده اند. او کوشید با شیوه هایی خاص مردم را به سوی خود جلب کند در این زمان نواب احتشام رضوی که قبل از آن در کسوت روحانیت بود و با قوانین، اخیرا لباس روحانی را به کناری نهاده و با شرایط جدید ساخته بود، با بهلول گفگو کرد، او بعد از اینکه از ماجرای محاصره منزل آیت اللّه قمی آگاهی یافت از تغییر لباس خود پشیمان گردید، کلاه و کروات را بر زمین کوبید و مردم را به رها نمودن از چنگ مأمورین تشویق و تحریک کرد و فریاد زد نابود باد کسی که این کلاه بی غیرتی را بر سر ما گذاشت لعنت بر این کلاه و با ذکر یاحسین بر حجره محل حبس بهلول حمله برد و مردم نیز همراه وی به آن مکان یورش آوردند، اهالی شیخ محبوس را بر سر دست گرفته با سلام و صلوات از صحن کهنه و در مسجد گوهرشاد، در ایوان مقصوره بالای منبر صاحب الزمانی گذاشتند و رئیس اطلاعات شهربانی را که قصد داشت تا از منبر رفتن او جلوگیری کند آنچنان مورد ضرب و شتم قرار دادند که کشته شد، همچنین خطیب مسجد را که به اشاره میرزا طاهر متولی قصد جلوگیری از سخنرانی بهلول را داشت مورد ضرب و شتم قرار دادند. البته ناگفته نماند در باره نقش نواب احتشام رضوی در پاره ای منابع و مدارک و اسناد تردیدهایی صورت گرفته و اقداماتش را به تحریک اسدی نایب التولیه استان قدس رضوی دانسته اند، بهلول نیز خاطرنشان نموده است. این فرد با نیروهای امنیتی و حکومتی و کارگزاران سازش کرده بود.

بهلول یادآور شد: ای مردم کاری که نمی بایست بشود، صورت گرفت، اکنون ما هر قدر نزد مأمورین ناتوانی و حقارت نشان دهیم، دولت جابر و ظالم از ما دست برنمی دارد، رئیس اطلاعات شهربانی از ما انتقام سختی می گیرد و وظیفه ما این است که کمرها را محکم بسته و دست از جان شسته برای جهاد دینی حاضر شویم و بکوشیم آیت اللّه قمی را از حصر و زندان نجات دهیم اهل مشهد به خانه های خود بروند و مایحتاج اهل و عیال را حداقل برای یک هفته تهیه کنند که در این مدت از جانب خانه خویش خاطر جمع باشند و فردا صبح اول طلوع آفتاب هر کس با ما یار است با هر سلاحی که در اختیار دارد به مسجد حاضر شود تا ببینیم چه باید کرد.

بهلول تأکید کرد من اکنون نیامده ام برایتان سخنرانی کنم بلکه توصیه هایی برای فردا شب دارم، هر کس را دیدید خبر کنید که به مسجد بیاد و بدین گونه احساسات مردم را واعظ جوانی که حدود بیست و هفت سال داشت به شدت تحریک کرد تا از این رهگذر نیروهای انتظامی دولت را بترساند، او بر این باور بود که مردم در یک مکان عبادی و مقدس و در جوار حرم رضوی جمع شده اند و کسی قادر نخواهد بود به آنان تجاوزی کند و انشااللّه به تقاضای بر حق آنان ترتیب اثر می دهند، به دنبال آن مردم متدین و با غیرت مشهد با اشتیاق و هیجان وصف ناپذیری که توأم با نفرت از کارنامه سیاه سپاه ستم بود در مسجد تجمع کردند و نیز روحانیان و واعظان مشهور را با خود به مسجد بردند.

خروش مقدس

منابعی نقل کرده اند در همین ایام محمد ولی خانی اسدی نایب التولیه آستان قدس رضوی در باره موضع کشف حجاب و تغییر لباس به مرکز گزارش داد که در شهر مقدس و مذهبی مشهد در وضع کنونی و با توجه به غیرت دینی مردم و هیجان های ناشی از اعتقادات آنان، این موضوع فعلاً متوقف گردد تا وقتی شرایط مهیا گردید و آتش خشم مردم تا حدودی از التهاب خود کاست قانون مزبور در مشهد اجرا گردد ولی به او دستور دادند چنین تأخیری به صلاح نمی باشد و امر رضاشاه باید عملی شود، ازدحام مردم در منزل آیت اللّه سیدیونس اردبیلی دیگر به حدی رسید که گنجایش آن را نداشت و ناگزیر آنها هم به مسجد گوهرشاد منتقل شدند، خطبا به منبر رفته و با وعظ و خطابه آنان را دعوت به مقاومت و تهییج می نمایند، علاوه بر شیخ محمدتقی بهلول کسانی چون بحرالعلوم قزوینی، شیخ محمد صاحب الزمانی نوّاب احتشام رضوی، حاج محقق خراسانی و شیخ مهدی واعظ برای مردم سخنرانی می کردند البته در میان آنان شیخ محمدتقی بهلول بیش از سایر وعاظ ابراز احساسات می کرد و مردم را برای قیام و پایداری تا پای جان مهیا می ساخت. شب جمعه با دعا و مناجات سپری گردید و در مسجد گوهرشاد زد و خوردی روی نداد، گمان می رود مقامات لشکری و کشوری مشهد در مورد چگونگی سرکوبی افراد متحصن در مسجد در انتظار کسب تکلیف از تهران بوده اند.

با طلوع سپیده و اذان صبح روز جمعه شیپور نظامی زده شد و از هنگامی که آفتاب بر دمید نظامیان مسجد را محاصره کردند و از پیوستن دیگر مردمان به متعرضین مسجد گوهرشاد جلوگیری کردند، در این زمان، تحصن کنندگان با هدایت بهلول درخواست نماینده استاندار مبنی بر پراکنده گردیدن مردم و رسیدگی به تقاضاهای آنان را رد کردند و با هجوم افرادی که در اطراف مسجد بودند برای پیوستن به اهالی درون مسجد و ممانعت نظامیان از ورود آنان، درگیری بین طرفین آغاز شد که طی آن مردم موفق شدند مقداری سلاح گرم از مأموران مسلح بدست آورند در باره تلفات ناشی از درگیری صبح جمعه، گفته ها تا حدودی متفاوت است و آن را بین 8 تا 22 نفر شهید و بین 20 تا 70 نفر زخمی ذکر کرده اند، می گویند هشت نفر از نظامیان هم کشته شدند.

مدتی بعد به شیخ محمدتقی بهلول اطلاع دادند که هیئتی هشت نفره می خواهند با او مذاکره کنند این تعداد شامل چهار روحانی سرشناس از جمله آیات محترم آقازاده و مرتضی آشتیانی، دو روحانی از تهران و چهار نفر از مقامات کشوری و لشکری بودند، البته علما خشم و خروش مردم را برحق می دانستند و به دنبال چاره جویی هم می گشتند اما از آشفتگی هایی که منجر به کشته شدن بسیاری از مردم می گردد و نتایجی هم به بار نمی آورد احساس نگرانی می کردند، آنان بخوبی می دانستند که رضاخان به بهانه های واهی خشونت های خونینی را بروز می داد و اکنون شرایط برای عمق درندگی او فراهم شده بود و از این روی می کوشیدند از برخوردهای قهرآمیز خونین جلوگیری کرده و مردم را پراکنده سازند گویا مصلحت اندیشی، آینده نگری و توجه به مقتضیات زمان که سخت مورد توجه علما بود از سوی واعظی جوان نادیده گرفته می شد و او می خواست خشم مردم را چنان شعله ور سازد که کارگزاران دولتی از تصمیم های خود در باره دستگیری و حصر علما و کشف حجاب دست بردارند اما علما با یک بینش سیاسی عمیق چنین تصور می کردند این وضع آینده فجیعی را به ضرر جامعه مسلمان و شیعیان رقم می زند.

روحانیان حوزه علمیه مشهد که مشاهده کردند مأموران رژیم پهلوی به صحن مطهر رضوی و مسجد گوهرشاد یورش برده اند و عده ای را کشته و زخمی کرده اند، طی تلگرافی که متن آن توسط شیخ مهدی واعظ خراسانی تهیه شده بود برای چاره جویی تلگرافی به رضاشاه زدند، در این تلگراف آنان یادآور شده بود به دلیل کثرت کشته ها در صحن مقدس و گلوله باران ایوان مطهر و بقعه منور رضوی، بر ازدحام مردم افزوده شده و اینجانب به خواست مردم و برای رسیدگی به امور در وضع کنونی در مسجد گوهرشاد بسر می بریم و خواستار توقف برنامه منکر کشف حجاب و تغییر لباس می باشیم. حوالی ظهر جمعه شهربانی مشهد درصدد دستگیری بهلول و احتشام رضوی برآمد که مردم جلوی این برنامه را گرفتند و افشاگری وعاظ و خطبا همچنان ادامه یافت، کشتار صبح جمعه مقداری هراس در مردم بوجود آورد و به همین دلیل از میزان اجتماع کنندگان در مسجد گوهرشاد کاسته شد و اوضاع تا حدودی آرام بود. اما از آن سوی شاه در پاسخ به این تلگراف دستور حمله و کشتار مردم را داد و بدین گونه قیامی خونین اما مقدس و در راه هدفی عالی رقم زده شد و علمایی هم که به شاه تلگراف زده بودند دستگیر و محبوس و تبعید شدند.

تماشای توحش و مدعیان تجدد

بعد از کشتار و هجوم وحشیانه صبح جمعه مردم اطراف مشهد با داس، چهارشاخ، بیل و ... به طرف مسجد سرازیر می گردد، روحانیون در جمع بسیار زیادی از اهالی خشمگین بر فراز منبر از توطئه های رژیم پهلوی پرده برمی دارند، مسجد ببرزن که در وسط مسجد گوهرشاد واقع است با نصب چادری، برای زنان شجاع و مقاوم آماده می گردد، غذای مورد نیاز تحصن کنندگان از بیرون توسط حامیان قیام می رسد. روز شنبه 11 ربیع الثانی، 21 تیر 1314 دیگر مسجد گوهرشاد جای سوزن انداختن نداشت، شعارهایی ضد سلطنت غاصبانه کلاه بین المللی و کشف حجاب داده می شود، سرود مقاومت مسجد یکپارچه می شود مأموران محلی هراس خود را از این آتشفشان خشم به مرکز گزارش می نمایند، رضاخان صریحاامر می کند اگر تا فردا صبح آن معترضین را منصرف نکنند نظامیان مشهد مجازات سختی در پیش دارند.

نظامیان که از قبل از ظهر مشغول تدارک وسیع بودند در نقاط گوناگون شهر مسلسل کار گذاشتند و با بی ثمر بودن گفتگوها سلاح سنگین و تیربارهایی در اطراف مسجد گوهرشاد نصب گردید که عده ای آنها را صرفا یک تهدید و مانور تلقی کردند و جمعیت علاوه بر مسجد در تمام رواق های حرم اجتماع کرده و به نقشه های قریب الوقوع نظامیان اعتنایی نمی کردند. اسدی نایب التولیه رضاشاه که از این حیله ها مطلع بود و می دانست به زودی کشتاری خونین آغاز می گردد و چون می داند علما و مجتهدان در مسجدند، با لطایف الحیل آنان را به دارالتولیه کشانید، شاید هم این طرح را خود جانیان به اجرا گذاشتند زیرا اگر مراجع و علمای طراز اول کشته می شدند خراسان یکپارچه آتش خواهد گرفت و شعله های آن به دیگر نقاط ایران سرایت می یابد و بساط شاه را در هم می کوبد.

یورش نظامیان از حدود اذان صبح روز یکشنبه آغاز گردید، ابتدا درب های مسجد را در هم شکستند و چند دقیقه ای با سرنیزه و شمشیر به مردم حمله کردند که آنان از خود دفاع نمودند، این روند موجب گردید آنان مسلسل ها را بکار گیرند و افراد زیادی را به خاک و خون کشند، عمق فاجعه چنان شدت داشت که کامیون های بزرگ اجساد کشته ها و زخمی ها را به خارج شهر می بردند و در گودال های بزرگی دفن می کردند و در واقع عده ای زنده به گور شدند، آمار کشته ها را بین هشتصد تا دو هزار نفر ذکر کرده اند و رقم قطعی مجروحین مشخص نمی باشد.منابع دیگر تعداد شهدا را تا پنج هزار تن هم نوشته اند و افزوده اند حدود هزار و پانصدتن اسیر گردیده اند، از روز یکشنبه روحانیان بازداشت و دستگیر گردیدند، شهر حکومت نظامی شد، اسدی نایب التولیه از محرکین معرفی گشت که بلافاصله تحت محاکمه قرار گرفت و در دادگاه نظامی محکوم به اعدام شد، بهلول با پوشیدن لباس نیم تنه پاسبانی از معرکه گریخت و خود را به مرز افغانستان رسانید، آقازاده نخست به حبس طولانی و سپس به اعدام محکوم شد ولی با اقدام علمای نجف مدتی زندانی شد اما در حبس به وسیله پزشک احمدی در سال 1316 ش با آمپول هوا به شهادت رسید. عده ای از محکومین دادگاههای نظامی همچنان در زندان بودند تا پس از شهریور 1320 در مجلس دوره سیزدهم مورد سؤال و اعتراض واقع شد که همگی آزاد گردیدند.

نتایج قیام

کشتار دسته جمعی مشهد و دستگیری و محاکمه عده ای از علما و محکوم کردن جمعی در دادگاههای نظامی و صدور حکم مجازات های سنگین و احکام عده ای رفته رفته در سراسر کشور اعتراضات مردم را برانگیخت و علاوه بر مشهد در دیگر شهرها مردم نفرت خود را نسبت به دستگاه استبداد رژیم پهلوی افزایش دادند، قساوت ها، خونریزی ها و مخالفت با ارزش های دینی و هتک حرمت اماکن عبادی و زیارتی کارنامه سیاهی بود که در محافل و مجالس گوناگون تقبیح می گردید و آنقدر اوضاع بر علیه رضاشاه آشفته گردید و موجب افزایش شکاف بین عوامل حکومتی و شیعیان شد که رضاخان در سلام عید غدیر در پاسخ تبریک رئیس مجلس وقت خود را معتقد به دیانت اسلام وانمود کرد و گفت روی آوردن به تجدد و تمدن به هیچ عنوان بدان معنا نمی باشد که اصول اعتقادی و مذهبی و موازین شرعی رعایت نگردد و اصولاً ترقی و توسعه با دیانت مغایرتی ندارد، انتشار چنین بیاناتی در جراید به جای آنکه آتش احساسات مردم را خاموش کند آن را شعله ور ساخت.

دستگیری علما و زندانی نمودن آنان به مدت پنج ماه به دستور رضاخان که قصد داشت با این عمل حالت رعب و خفقان شدیدی را در میان مردم حاکم نماید موج وسیعی از خشم و نارضایتی را در میان ملت مسلمان نه تنها در قلمرو ایران بلکه در نواحی مسلمان نشین و کشورهای اسلامی چون هند و پاکستان پدید آورد. شیعیان این مناطق چنین اقداماتی را در اجتماعات کوچک و بزرگی شدیدا محکوم کردند و اقدامات ضد دینی و برخورد منفی رضاخان با علما را نکوهش کردند و خواستار آزادی هر چه سریع تر آنان شدند، حتی علمای شیعه مقامات هندی را چنان تحت فشار قرار دادند که آنان با احضار کاردار و سرکنسول ایران به مقامات مزبور توصیه اکید و جدی کردند که اگر نسبت به استخلاص علما اقدام نگردد حکم تکفیر شاه ایران صادر می گردد، مقامات ایران از این هشدار دچار بیم و هراس شدند و موضوع را به ایران گزارش دادند، شاه که دید امکان دارد با ادامه این روند لطمات سیاسی بیشتری خواهد خورد فورا دستور آزادی علما را داد.

قیام گوهرشاد به رهبری علما و با فداکاری و جانفشانی مردم نوری در تاریکی بود که صفحات درخشانی را بر تاریخ مبارزات امت مسلمان و خصوص روحانیون افزود امام خمینی فرموده اند: «آنکه قیام کرد بر ضد این قدرت ها روحانیون بودند ... مشهد قیام کرد ... حبس کردند اینها را تبعید کردند اینها را در تمام این پنجاه سال آنکه قیام کرد بر ضد اینها علما بودند و لا غیر، هیچ کس، ملت هم همراه علما بود.»

قیام خونین گوهرشاد لکه ننگی بر دام رژیم پهلوی گذاشت و چهره زشت دیکتاتوری را نشان داد و موجب تغییر مسئولان کشوری و لشکری مشهد شد و پس از آن به کنار نهادن محمد علی فروغی از ریاست دولت و جایگزینی محمود جم گردید. و سرانجام از عوامل مؤثر در فرو ریختن نظام استبدادی گردید.

دیدگاه‌ها   

0
0
#2 بیدرام 1394-04-21 10:07
در راهپیمایی قدس، در شب های احیاء و در این تابستان گرم حفظ کامل حجاب با چادر سیاه مجاهدت بزرگی است. به همه بانوان عزیزمان سر تعظیم فرود می آوریم
نقل قول کردن
0
0
#1 کلام بزرگان 1394-04-21 10:04
کلامی از آیت اله صافی در خصوص پوشش چادر:
ایشان در یکی از ملاقات های مربوط به بانوان که علاقه داشتند عبای ایشان را به عنوان تبرک ببوسند فرموده بودند، باید به این چادر شما بوسه زد که مقدس تر از هر چیز است. (نقل به مضمون)
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

اوقات شرعی

عکس شهدای گرگاب

  • مفقودالاثر حسن شاه نظری- ف عبدالعلی

  • مفقودالاثر حسن شاه نظری- ف عباس

  • یونس بیدرام- فرزند مرتضی

  • ولی الله حق شناس- ف رضا

  • ولی الله حق شناس- ف حسن

  • ناصر شاه نظری- فرزند محمد

  • ناصر شاه نظری- فرزند حسن

  • ناصر حق شناس- فرزند رجب

  • منصور حق شناس- فرزند محمد

  • منصور بیدرام- فرزند حسن

  • مصطفی کاشانی- فرزند احمد

  • مصطفی شاه رجبیان- فرزند عباس

  • مصطفی بیدرام- فرزند عبدالعلی

  • مسعود بیدرام- فرزند محمد

  • مرتضی شاه نظری- فرزند علی

  • مرتضی حق شناس- فرزند محمد

  • مرتضی حق شناس- فرزند علی

  • مرتضی بیدرام- فرزند فرج الله

  • محمد رضا حق شناس- ف نصرالله

  • محمد شاه نظری- فرزند علی

  • محمد حق شناس- فرزند قاسمعلی

  • محمد بیدرام- فرزند رضا

  • محمد بیدرام- فرزند اصغر

  • غلامرضا حق شناس- ف حسینعلی

  • سرهنگ پاسدار ناصر بیدرام ف قدرت الله

  • سرهنگ پاسدار حسین بیدرام ف عباس

  • رضا شاه نظری- فرزند اکبر

  • رضا شاه نظری- فرزند علی

  • رضا بیدرام- فرزند عباس

  • رضا بیدرام- فرزند اکبر

  • رجبعلی بیدرام- فرزند عزیزالله

  • رجب حق شناس- فرزند عباس

  • حیدر روح الامین- فرزند اکبر

  • حسنعلی بیدرام- فرزند عبدالله

  • حسن شاه نظری- فرزند رجبعلی

  • حسن شاه رجبیان- فرزند حسین

  • حسن بیدرام- فرزند فرج اله

  • حسن بیدرام- فرزند اکبر

  • حجت اله حق شناس- فرزند محمد

  • حبیب اله شاه رجبیان ف اکبر

  • جاویدالاثر منصور بیدرام ف حسین

  • جاویدالاثر محمدرضا شاه نظری ف حسن

  • جاویدالاثر اصغر حق شناس ف علی

  • جاوید الاثر سعید زرگری-ف کریم

  • قاسم علی رجبیان فرزند حسن

    قاسم علی رجبیان فرزند حسن

  • صفر علی حق شناس- فرزند عباس

    صفر علی حق شناس- فرزند عباس

  • اصغر حق شناس فرزند علی

    اصغر حق شناس فرزند علی

  • علیرضا نظری-فرزند محمد

    علیرضا نظری-فرزند محمد

    علیرضا نظری-ف-محمد

  • علیرضا حق شناس- فرزند صفر علی

    علیرضا حق شناس- فرزند صفر علی

  • علی شاه نظری-فرزند محمد

    علی شاه نظری-فرزند محمد

  • علی شاه نظری- فرزند عباس

    علی شاه نظری- فرزند عباس

  • علی روح الامین- فرزند عزیزالله

    علی روح الامین- فرزند عزیزالله

  • علی کاشانی

    علی کاشانی

  • اکبر شاه نظری- فرزند محمد

    اکبر شاه نظری- فرزند محمد

  • اکبر بیدرام- فرزند کریم

    اکبر بیدرام- فرزند کریم

  • احمد بیدرام- فرزند اکبر

    احمد بیدرام- فرزند اکبر

  • عبدالرسول حق شناس

    عبدالرسول حق شناس

  • عباس حق شناس- فرزند حسن

    عباس حق شناس- فرزند حسن

  • احمد شاه نظری- فرزند حسن

    احمد شاه نظری- فرزند حسن

  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • 13
  • 14
  • 15
  • 16
  • 17
  • 18
  • 19
  • 20
  • 21
  • 22
  • 23
  • 24
  • 25
  • 26
  • 27
  • 28
  • 29
  • 30
  • 31
  • 32
  • 33
  • 34
  • 35
  • 36
  • 37
  • 38
  • 39
  • 40
  • 41
  • 42
  • 43
  • 44
  • 45
  • 46
  • 47
  • 48
  • 49
  • 50
  • 51
  • 52
  • 53
  • 54
  • 55
  • 56
  • 57
  • 58
  • 59